ای انکه دوست دارمت ، اما ندارمت
حالا که می روی به خدا می سپارمت
من می سپارمت به خدا چاره ای نبود
با گریه هم نشد ، به ترحم بیارمت
اما هنوز حرف غزل های من تویی
زیرا هنوز عشق خودم می شمارمت
اکنون تو یکه تاز،غزل واره ای که من
می خوانم وبه سینه ی خود می فشارمت
تو یک گل همیشه بهاری نمی شود
در خاکهای خسته ی گلدان بکارمت
بگذاربا فریب خودم هم شده هنوز
دل خوش کنم به خاطره ی دوست دارمت
دوست دارمت ........!!!!
خدای من خدای خوب من
هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر
عمری گرفته ای مبادا رها کنی....

